مثلا فرض کنید که کسی مشکل دارد . آشنایی به او می گوید کسی را می شناسد که با فلان طلسم یا احضار روح بتواند او را درمان کند. آن گاه باهم پیش شیادی که دست به چنین کارهایی می زند می روند . او ورد یعنی کلمه ها و عبارت هایی عجیب و غریب را زیر لب بر بیمار می خواند و حرکت هایی با دست هایش انجام می دهد یا اینکه فقط او را لمس می کند اگر بیمار معتقد باشد که این وردها و حرکت ها به او کمک می کنند گاهی چنین می شود و بهبود می یابد این روش را عقیده درمانی می گویند
در سال 1774 مسمر ، پزشک اتریشی، آهن ربا را از روی بدن بیمارانش می گذراند و سعی می کرد تا بیماری را از بدن آنها بیرون بکشد . به نظر می رسید که گاهی روش مسمر مفید بود از این رو این روش را مسمریسم نامیدند که مدتی کاملا رواج داشت. البته ما می دانیم که آهن ربا واقعا بر بیماری اثری نداشت و این شیوه درمان تنها شکل دیگری از روش عقیده درمانی است. مسمر دریافت که حتی اگر آهنربا را کنار بگذارد و فقط دستش را از روی بدن بیمار بگذراند(مثل مسیح) باز هم ممکن است ثمربخش باشد
در سال 1841 جیمز برید پزشک اسکاتلندی دریافت که این روش تنها وقتی در درمان بیماران موثر است که بر مغز آنها اثر گذاشته باشد

نزد عيسي آمد و به پايهاي او افتاد

و گفت: «دختر كوچك من نزديك به‌مرگ است. بيا و بر او دست بگذار تا شفا پيدا كند و نميرد.»

عيسي همراه او رفت ولي وقتي‌كه هنوز در راه بودند عده‌اي رسيدند و به آن مرد خبر دادند: «دخترت مرده ديگر لازم نيست به عيسي زحمت بدهي.»

وقتي عيسي اين خبر را شنيد به آن پدر نااميد گفت: «نترس فقط ايمان بياور!» عيسي به‌خانه آن‌ها رفت و ديد كه همه مشغول گريه و زاري هستند. آنگاه او همه را بيرون فرستاد و به اطاق دختر وارد شد. دست دختر را گرفت و فرمود: «اي دختر به تو مي‌گويم بلند شود.» او فوراً بلند شد و راه رفت. مردم متعجب شدند و عيسي به آن‌ها گفت كه به دختر غذا بدهند. (مرقس 5)

با تشکر ازآقای نصیری